تبليغاتX
ازتهي سرشار

علي عليه السلام مي فرمايد:

اي مردم!  وفا همراه راستي است،  كه مسيري محكم تر  و نگهدارنده تر از آن سراغ ندارم.   آن كس كه از

بازگشت خود به قيامت آگاه است خيانت و نيرنگ ندارد. اما امروز  در محيط و زمانه اي   زندگي مي كنيم كه

بيشتر مردم حيله و نيرنگ را، زيركي مي پندارند و افراد جاهل آنرا تدبير مي خوانند.

چگونه فكر مي كنند؟ خدا بكشد آنها را!

چه بسا شخصي تمام پيش آمدهاي آينده را مي داند و  راه هاي مكر و حيله را مي شناسد  ولي امر و نهي

پرودگار مانع اوست، و با اينكه قدرت انجام آن را دارد، آن را رها مي سازد.  اما آن كس كه از گناه و مخالفت با

دين پروا ندارد از فرصت ها براي نيرنگ بازي، استفاده مي كند.

خطبه ي 41 نهج البلاغه كه پس از صفين ايراد شده است.


2 نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 2:18 PM  توسط سعيد  | 

پيش به سوي ايراني سبز

ما 

     براي حفظ كرامت ايران و ايراني

     براي داشتن ايراني شاد و پر نشاط

     براي ارتقاي سطح آزادي هاي مشروع و قانوني

     براي داشتن دولتي فرهنگي و فرهنگي غير دولتي

     براي مبارزه با دروغگويي، خود رايي و استبداد

     براي مبارزه با فساد

     براي احياي سيستم آسيب ديده ي اداره ي كشور

     براي حل مشكلات اقتصادي، سياسي، فرهنگي و ...

      و براي حركت به سوي ايراني آباد، آزاد و مستقل

    به

          مهندس مير حسين موسوي

راي ميدهيم.

پيش به سوي ايراني سبز

------------------------------------------------------------------------

قلم نيوز

2 نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 10:5 AM  توسط سعيد  | 

مناظره به سبك احمدي نژاد

   در ادامه ي  برنامه ي تلويزيوني  كانديداهاي رياست  جمهوري شب گذشته شاهد برنامه ي مناظره ي آقايون موسوي و احمدي نژاد بوديم.  اصلا فكر نمي كردم روزي قلم بردارم تا  در مورد اينگونه مطالب چيزي بنويسم  ولي از اواسط پخش برنامه  اين فكركه انساني با اين سطح فكر پايين اكنون چهار سال است  رياست جمهوري  ايران را  به دست گرفته مدام فكرم را عذاب مي داد، هر چه قدر هم كه سعي كردم  مثل سابق نسبت به اين  مسائل  بي تفاوت باشم  نتونستم.  اگه اينو نمي نوشتم تا آخر عمر دچار عذاب وجدان مي شدم.

...  مناظره شروع شد. احمدي نژاد كه كاملا از عملكرد ضعيف دولتش  در  طول چهار سال  اخير مطلعه با طرحي ازپيش تعيين شده سعي ميكنه مسيربرنامه روطوري تغيير بده كه اصلابحثي پيرامون دولتش مطرح نشود.  احمدي نژاد  خوب  ياد گرفته  وقتي از خودش چيزي ندارد،  با  تخريب  و  حمله به ديگران مي تواند زمان اندك برنامه  را به پايان  برساند و  در اينصورت  نيازي نيست  در مورد عملكرد  ضعيفش  توضيحي بدهد.  او خوب  ميداند كه با  مظلوم نمايي و  سعي در خراب كردن  چهره ي  بقيه  مي تواند چهره ي مخدوش خويش را بپوشاند و زمان اندك برنامه نيز به خوبي اين موقعيت را برايش  فراهم آورده است.

1- اگر اشكالات و ايراداتي در دولت هاي قبلي وجود داشته است  آنچه  امروز  مهم است داشتن تفكر تاريخي و عبرت گرفتن  و سعي  در حل مشكلات است.  تاكيد موسوي  نيز بر اين است كه اكنون بايد به دنبال راه حلي براي مشكلات بود.  حال اگر مشكلي در زمان  معين بوده و  موسوي نيز  منتقد  اين مساله است  به صرف اينكه  معين  حامي  موسوي است  نمي شود موسوي  را  محكوم  كرد.  البته  ظاهرا  اين  ترفند  احمدي نژاد  است  كه مسائلي را طرح و  به بقيه نسبت  دهد  و در نتيجه  بخواهد موسوي را محكوم كند.  ترفندهاي عوام فريبانه و مظلوم نمايانه ي احمدي نژاد همچنان برنامه احمدي نژاد است.

2- احمدي نژاد  در  رفتاري عجيب و  غير منتظره  براي  سرپوش گذاشتن  به  مساله ي  مدرك  جعلي كردان به خاتمي حمله مي كند.  همه مي دانيم  كه مدرك دكتراي خاتمي  افتخاري بوده  و  نه جعلي  ولي ظاهرا آقاي احمدي نژاد حتي تفاوت مدرك افتخاري  و  مدرك جعلي را نمي فهمند.  مراسم اعطاي مدرك افتخاري به ايشان در چندين  دانشگاه  خارجي  بارها از  تلويزيون  پخش شده است.  البته  اين  مدرك بواسطه ي  تقدير  از تفكر فردي بوده   كه طراح  ايده ي  «گفتگوي تمدن ها » است،   كسي كه  سخنانش در  مجمع عمومي سازمان ملل تحسين دوست و دشمن را برانگيخت  و ايران  را  به  عنوان كشوري  صلح طلب و خواستار صلح و دوستي در جهان مطرح كرد.  در ضمن اين نكته را  نبايد فراموش كرد كه  خاتمي هيچگاه از اين گونه مدارك براي رسيدن و يا ماندن در  يك جايگاه سياسي  بهره برداري نكرد،  و مدرك  افتخاري ايشان، افتخاري براي  ايران و  ايراني  شد.  احمدي نژاد  معتقده  از  ابتدا  هم ارزشي براي مدرك كردان قائل نبوده  ولي همه  شاهد بوديم كه  چه قدر براي جلوگيري از رسوا شدن  كردان دست  و پا زد و تازه بعد از رسوا شدن كردان و عزل ايشون اين احمدي نژاد  بود كه  در  دو  اقدام  عجيب  اول مدرك  دكترا  را  يك  تكه كاغذ بي ارزش   خواند  و سپس  در توهيني آشكار به ملت كردان هنوز مشاور ايشونه.

3- در ادامه احمدي نژاد سعي كرد رئيس فرهنگستان  هنر  رو  كسي نشون بده كه حتي تحمل انتقاد يك روزنامه را ندارد  و  البته  اين نيز چيزي جز در همان راستاي سرپوش گذاشتن  بر گناه خودش نبود. سانسور  عظيمي كه  در سال هاي اخير شاهد  آن بوديم   بهترين گواه  بر  دروغگو بودن  احمدي نژاد است.  توقيف  تعداد زيادي  فيلم  كه  البته  با  مجوز  رسمي  توليد شده اند  ( مثل سنتوري از استاد مهرجويي)  و  سانسور  گسترده  و فيلترينگ بي سابقه ي سايت ها و وبلاگ ها  در دولت احمدي نژاد به  خوبي نشان ميدهد كه  ايشان اصلا  تحمل  انتقاد را ندارند.

4- معلوم نيست آيا احمدي نژاد براي طرح ديدگاه هاي انتخاباتي  خود آمده و  يا براي  تخريب خاتمي و هاشمي. ظاهرا احمدي نژاد موقعيت خوبي پيدا كرده  تا در دادگاهي  يك جانبه خود طرح مساله كند و خود حكم كند آنهم  دادگاهي كه  متهمان آن دعوت نشده اند. اگر احمدي نژاد راست مي گويد آيا بهتر نيست  در جلسه اي   با حضور هاشمي  و  خاتمي و ... به  طرح مسايل بنشيند.  مگر موسوي  بايد  پاسخگوي  انتقادات احمدي نژاد  از  ديگران باشد. علي رغم تذكر  مكرر آقاي موسوي احمدي نژاد اين روند را تا انتهاي برنامه ادامه داد.

5- توهين علني به اشخاصي كه بخش عظيمي از موفقيت هاي  انقلاب  مديون حضور آنهاست  در يك برنامه ي انتخاباتي آنهم بدون حضور اين افراد چه توجيهي دارد؟ من معتقدم احمدي نژاد  در يك جلسه ي  رودرو با حضور  آقايون خاتمي و هاشمي و ... حرف و دفاعي نخواهد داشت،  ولي در اينجا به شكل غير منصفانه اي  برنامه ي مناظره را  بر هم زد و مانع از طرح ديدگاه هاي  رغيب پيرامون  مسائل دولت شد.
6- احمدي نژاد  مثل قبل  مظلوم نمايي را روشي كارآمد  يافته و سعي دارد  خود را فردي  مبارز نشان دهد كه يك تنه در  مقابل سيل عظيم دشمنان داخلي و خارجي از ملت ايران حمايت مي كند. احمدي نژاد در اين دوره علاوه بر ترفند مظلوم نمايي و احساسي كردن مردم ترفند جديدي را  نيز پي گيري مي كند و آن نشان دادن  خود به عنوان يك چهره ي پاك و  مذهبي است. برنامه ي اول تلويزيوني ايشان را فراموش نمي كنم كه  دوربين براي چند دقيقه روي زني زوم شده بود كه با آه و زاري  فرياد ميزد: « ياور امام زمان آمد، ياور امام زمان آمد.»

7-احمدي نژاد  با  لحني توهين آميز  در طول  برنامه همواره سعي دارد  موسوي  را فردي  بي خبر  از وقايع جامعه نشان دهد، حال  آنكه خود احمدي نژاد  عملا بارها و بارها  ثابت كرده  بي خبر ترين فرد از مسايل جهاني است. ايشان از آندسته آدم هايي هستند  كه خود را عقل كل پنداشته و  ابدا پندشنو نيستند.  انتظاري كه از كسي كه هزاران بار از انرژي هسته اي حرف زده مي رود اين است كه كمي در اين باره  مطالعه نيز  داشته  باشد.  اظهار نظرهاي ايشان درباره ي مسائل علمي بارها باعث تمسخر ايران  از سوي شبكه هاي  خبري  جهاني  شد.  برنامه ي تلويزيوني  زنده اي  را  به ياد  مي آورم  كه مصاحبه ي  احمدي نژاد با  يك  خبرنگار  خارجي را  پوشش مي داد.   به ياد دارم خبرنگار  خارجي  در سوالي  از  احمدي نژاد  علت  اصرار  بر مساله ي هسته اي  را جويا  شد و پاسخ  آقاي   احمدي نژاد  اين بود  كه  انرژي هسته اي  يك انرژي تجديدپذير و پاك است.  حال آنكه  هر  كودك دبستاني مي داند انرژي هسته اي تجديد شدني نيست  و اين تعجب  است كسي  كه مدعي است  مدرك دكترا  دارد و عضو هيات علمي دانشگاه است  اين مساله را نمي داند. پاك بودن انرژي هسته اي   هم جاي بحث دارد.  هنوز  پيشرفته ترين  كشورهاي  علمي جهان با مشكل  زباله هاي   هسته اي  به شكل جدي روبرو  هستند. حال سوال من اين است كه آيا اگر چنانچه آقاي احمدي نژاد معتقدند مهندس  موسوي (كه البته سال هاست از كار سياست دور بوده و مشغول كار هنر است)  از برخي امور دولت بي اطلاع باشند  اين عجيب تر است  و  يا اينكه كسي  كه در  راس امور سياسي  كشور  است  با رها و بارها موجبات تحقير و تمسخر شدن ملت را فراهم بياورد؟

8- برداشت من  در مدت اين  چهار  سال از رياست  جمهوري احمدي نژاد عملكردي شتابزده،  تصميم گيري هايي عجولانه و  خود رايي و استبداد عمل است.  هنوز مدت  زيادي از گريه هاي  دانش جعفري وزير  خود  احمدي نژاد  بخاطر دخالت ها  بي جاي رئيس جمهور  در امور  وزارت خانه ها  نمي گذرد  و عجيب  است اگر بخواهيم به اين زودي اين مطالب را فراموش كنيم. احمدي نژادعلاوه براينكه مستبدانه در امور عمل مي كند در بسياري از امور نيز رفتاري مثل بچه هايي دارد كه  بدون فكر كاري را انجام مي دهند و بعد براي توجيه آن اشتباه حاضرند دست به هر كاري بزنند.

9- ادب و هنرمندي موسوي مانع شد در طول برنامه  از ادبياتي در شان احمدي نژاد استفاده كند، ولي تصور  من  اين  است  كه در  مقابل افرادي  مثل احمدي نژاد  بايد از  همان  ابتدا  موضع گيري  مشابه  موضع گيري  ايشان در دقايق پاياني برنامه داشت.

10- عذاب وجدان  بخاطر رايي كه در دوره ي قبل به احمدي نژاد دادم  مرا رها نمي كند.  هر چند در آن زمان سن و تجربه  كافي  نداشتم  ولي اميدوارم در اين دوره مردمي  كه مثل  من خيلي از اين مسايل را ديده اند  خام تبليغات احمدي نژاد نشوند.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 9:37 AM  توسط سعيد  | 

در پي اعلام خبر ناگوار درگذشت حضرت آيت الله العظمي محمد تقي بهجت لازم دونستم، اين مصيبت رو به تمامي مسلمين و شيعيان و دوستداران اين عالم بزرگوار تسليت بگم.

2 نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 9:47 PM  توسط سعيد  | 

مير حسين آمد

ابدا قصد ندارم پيرامون مطالب مربوط به مسايل سياسي چيزي توي اين وبلاگ قرار بدم ولي در بعضي موضوعات به واسطه ي تاثيري كه بر مسايل مختلف جامعه دارند دوست ندارم بي تفاوت باشم.

من  میرحسین موسوی،  فرزند  کوچک انقلاب اسلامی  به صحنه آمده‌ام  چون  روندهای   سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود را نگران‌کننده یافتم. 

آمده ام تا کرامت انسان‌ها را پاس بدارم.

آمده‌ام تا از حق ملت برای اطلاع  از امور کشور دفاع کنم و حامی گردش آزادانه و شفاف اطلاعات برای مردم، این ولی‌نعمتان دولت‌ها باشم.

آمده‌ام تا از آزادی اندیشه و بیان پاسداری کنم و مدافع آزادی‌های مصرح در قانون اساسی باشم.

آمده‌ام تا با دستور کار قرار دادن  فرمان هشت ماده‌ای امام خویش، آن  را  از نو چراغی تابنده در مسیر تحقق حقوق شهروندی و حفظ حریم خصوصی قرار دهم.

آمده‌ام تا وسیله‌ای باشم برای بازگرداندن اقتدار، عزت و هویت ایرانی.

آمده‌ام تا  با  تنش‌زدایی  و تعامل  سازنده روابط بهتری  میان کشورمان ایران و جهان  برقرار کنم تا فضا را برای توسعه کشور بگشایم و احترام به ایرانیان را در جهان تامین کنم.

آمده‌ام تا راهی و همراهی باشم برای رفتن به سوی ایرانی مستقل، آباد، آزاد، پیشرفته و سربلند.

آمده‌ام در  حالی  که راهی ساده  و یک‌شبه  برای مشکلات  اقتصادی  کشور  و  مردم نمی‌شناسم و معضلات امروز را ناشی از چاره‌جویی‌های شتاب‌زده، یک‌شبه و یک‌نفره می‌بینم.

آمده‌ام تا ساختار آسیب‌خورده  اداره کشور را از طریق  احیای دستگاه  برنامه‌ریزی  و مدیریت، استقرار شوراهای مهمی که نماد خرد جمعی مردم ما بوده‌اند و تعطیل شدند، ترمیم کنم.

آمده‌ام تا  به صورت  صریح و  روشن از  تولید ملی  در کشاورزی  و  صنعت  و  همه  فعالیت‌های  مفید  اقتصادی پشتیبانی کنم.

آمده‌ام تا  حامی  مستضعفین  باشم.  آنانی که فشار  تورم  قامت‌شان  را خم کرده  و سیاست‌های  نادرست اقتصادی  عزت‌شان را نشانه رفته است.

آمده‌ام تا اشتغال را  دغدغه هر روزه دولت قرار دهم. آمده‌ام تا   با گسترش  بیمه‌های  همگانی قدمی در جهت آزادی  اقشار مردم  از فقر و  رهایی آنها  از نیاز بردارم. اقشاری که   استقلال کشور و عظمت جمهوری اسلامی  مرهون فداکاری و فضیلت‌های آنهاست و هیچکس نیست که بتواند نقش آنان را در استقرار نظام فراموش کند یا  حماسه‌هایی  را که  فرزندان  مرزدارشان در دفاع مقدس  آفریده‌اند از یاد ببرند.

آمده‌ام تا با  تشکیل دولتی  فرهنگی  مدافع  فرهنگ  غیردولتی  و غیر دستوری باشم  و  میان دولت  و   گروه‌های  مرجع   هنرمندان  و  روشنفکران،  دانشگاهیان ،  روحانیان  و  تمامی  نخبگان  رابطه‌ای دوستانه  و  خلاق در جهت اهداف  و  آرمان‌های کشور برقرار کنم و  آمده‌ام تا   با الهام  از شهیدان در خدمت اعتلای میهن اسلامی باشم.

اینجانب آمده‌ام تا با کمک و همراهی همگان در جهت تحقق جامعه‌ای پر از امید و نشاط تلاش کنم. این  آرمانی است که  همه  در برابر آن  مسوولند. شرایط و حوادث،  خواستی عمومی و   مستقل  از تمایلات گروهی و صنفی برای بهبود فراهم آورده است که بزرگ‌ترین سرمایه  ما  در مسیر پیش‌روست. ما نمی‌توانیم  این سرمایه بزرگ را نادیده بگیریم و نباید با سرایت دادن  تفاوت‌های خود به متن جامعه آن را از دست بدهیم؛ لذاست که اینجانب  با اعلام  گفتمانی که از  همان  روز نخست آن را  در معرض  نگاه  ملت شریف قرار داده‌ام  و  همواره پذیرای اصلاح اصولگرایانه  در  آن  هستم،  در عین  دوستی  با طیف‌های  متنوع  سیاسی  و  سپاسگزاری  از تمام  احزاب و تشکل‌هایی  که به حمایت  از پشتیبانی از این  خدمت گزار  مردم پرداختند،  مستقل  پا  به صحنه  می‌گذارم  تا  مرزبندی‌های  جناحی، این راه روشن را مسدود نکند.

استقلال  اینجانب  نه  از سر  تک‌روی  یا  استغنا  که از روی  استمداد  از تمامی  توان‌هایی  است که سعادت  کشور  منوط  به همکاری  آنان است.  امیدوارم  نتیجه  فعالیت‌های عادی‌ای که به  مدد همه شایستگان  کشور  از  زنان و مردان  و  از تمامی  گرایش‌ها،   اقشار،  اقوام  و  مذاهب و ادیان  حاصل  خواهد شد،  پاسخی  مناسب به اعتماد تمامی  کسانی باشد  که اینجانب را  در خور حمایت یافتند. می‌دانم که  طی این طریق جز با  توکل بر  الطاف الهی  و همدلی، همفکری  و همگامی مردم عزیز  و  یاری رهبر  فرزانه انقلاب میسر نمی‌شود.   اطمینان دارم  که ملت شریف  ایران  هوشمندانه   تحولات کشور  را دنبال  می‌کنند   و  با شرکت  مسوولانه  در انتخاباتی  که  آینده  این سرزمین  را رقم خواهد زد   به وظیفه انسانی،  ملی  و  دینی خود عمل خواهم کرد و راهی را برخواهند گزید  که خیر عمومی در  آن است.  همچنین ایمان دارم   که  خداوند  همه   تلاشگران  در مسیر حق را که  ملت مجاهد ما بی‌تردید از جمله آنانند با حمایت‌های خود یاری خواهند فرمود.

والذین جاهدوا فینا لنهدینم سبلنا و ان الله لمع المحسنین

و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب

مير حسين موسوي

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

خاتمي و موسوي

هواداران موسوي

ستاد مردمي حاميان مير حسين موسوي

نامه ي محسن مخملباف در حمايت از موسوي

حمايت هنرمندان ايران از كانديداي اهل هنر موسوي


2 نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 6:51 PM  توسط سعيد  | 

حكايت شيخ سمعان

اين روزها بحث بزرگداشت عطار بود، منم تصميم گرفتم يكي از اشعار عطار رو در وبلاگ قرار بدم.

شعر عطار سرشار از احوال عرفاني است. اين اشعار در بردارنده ي حالاتي از شور و شيدايي است كه بدون هيچ مقدمه اي مي تواند بر خواننده تاثير بگذارد.

از  مثنوي هاي  عطار  آنچه  بيشتر  شهرت  دارد  منطق الطير است، كه  داستاني  است  تمثيلي  و سرشار  از   مفاهيم  عرفاني.  شاعر  در اين  منظومه  مراحل  هفتگانه ي  سلوك  عارف را  در   قالب حكايتي از سفر مرغان به سوي سيمرغ شرح داده است.

براي انتخاب شعري از عطار زياد مردد نشدم، چون از همون اول تصميم  گرفتم  قسمتي از داستان بي نظير شيخ سمعان و عاشق شدن او بر دختر ترسا  رو بگذارم،    كه چند سال پيش  براي  اولين  بار با اين شعر  برخورد داشتم.  همه ي دوستان رو به مطالعه ي كل اين داستان دعوت مي كنم.

در اين جا تنها گوشه اي از مناظره ي مريدان و شيخ سمعان رو به عنوان نمونه توي وبلاگ قرار ميدم.

...

جمله ي ياران به دلداري او          /        جمع گشتند آن شب از زاري او

همنشيني گفتش اي شيخ كبار   /      خيز اين وسواس را غسلي بر آر

شيخ گفتش امشب از خون جگر   /    كرده ام صد بار غسل، اي بي خبر

آن دگر يك گفت: تسبيحت كجاست /  كي شود كار تو بي تسبيح راست

گفت: تسبيحم بيفكندم ز دست     /             تا توانم بر ميان زنّار بست

آن دگر يك گفت: اي پير كهن!          /         گر خطايي رفت بر تو توبه كن

گفت: كردم توبه از ناموس و حال      /       تابيم از شيخي و حال و محال

آن دگر يك گفت: اي داناي راز           /        خيز خود را جمع كن اندر نماز

گفت: كو محراب روي آن نگار ؟          /          تا نباشد جز نمازم هيچ كار

آن دگر يك گفت: تا كي زين سخن؟    /     خيز در خلوت خدا را سجده كن

گفت: اگر بت روي من اينجاستي،      /      سجده پيش روي او زيباستي

آن دگر گفتش: پشيمانيت نيست؟    /   يك نفس درد مسلمانيت نيست؟

گفت: كس نبود پشيمان بيش از اين   /    تا چرا عاشق نبودم پيش از اين

آن دگر گفتش كه ديوت راه زد              /           تير خذلان بر دلت ناگاه زد

گفت: گر ديوي كه راهم مي زند     /      گو بزن چون چست و زيبا مي زند

آن دگر گفتش كه هرك آگاه شد        /     گويد اين پير اين چنين گمراه شد

گفت: من بس فارغم از نام و ننگ/ شيشه ي سالوس بشكستم به سنگ

آن دگر گفتش كه ياران قديم            /        از تو رنجورند و مانده دل دو نيم

گفت: چون ترسا بچه خوشدل بود،      /          دل ز رنج اين و آن غافل بود

آن دگر گفتش كه با ياران بساز        /     تا شويم امشب به سوي كعبه،باز

گفت: اگر كعبه نباشد، دير هست        /      هوشيار كعبه ام، در دير مست

آن دگر گفت: اين زمان كن عزم راه        /    در حرم بنشين و عذر من بخواه

گفت: سر برآستان آن نگار         /    عذر خواهم خواست، دست از من بدار

آن دگر گفتش كه دوزخ در ره است      /     مرد دوزخ نيست هر كو آگه است

گفت: اگر دوزخ شود همراه من،          /         هفت دوزخ سوزد از يك آه من

آن دگر گفتش كه اميد بهشت             /      باز گرد و توبه كن زين كار زشت

گفت: چون يار بهشتي روي هست     /   گر بهشتي بايدم، اين كوي هست

آن دگر گفتش كه از حق شرم دار           /        حق تعالي را به حق آزرم دار

گفت: اين آتش چو حق در من فكند،       /     من به خود نتوانم از گردن فكند

آن دگر گفتش: برو ساكن بباش               /          باز ايمان آور و مومن بباش

گفت: جز كفر از من حيران مخواه           /   هر كه كافر شد، از او ايمان مخواه

چون سخن در وي نيامد كارگر،               /           تن زدند آخر در آن تيمار در

موج زن شد پرده ي دلشان ز خون          /       تا چه آيد خود از اين پرده برون

...



2 نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 1:58 PM  توسط سعيد  | 

ناتواني، آفت و شكيبايي، شجاعت و زهد، ثروت و پرهيزگاري سپر نگهدارنده است و چه همنشين خوبي است راضي بودن و خرسندي.               

   اميرالمومنين علي (ع) - نهج البلاغه

2 نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 7:30 PM  توسط سعيد  | 

در آمد

تو به من خنديدي

و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه ي همسايه

سيب را دزديدم


باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتي و هنوز،

سال ها هست که در گوش من آرام،

                                           آرام

خش خش گام تو تکرار کنان،

مي دهد آزارم


و من انديشه کنان

غرق اين پندارم

که چرا،

      - خانه ي کوچک ما سيب نداشت

گزينه ي اشعار حميد مصدق به نقل از شعر پارسي



2 نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 6:42 PM  توسط سعيد  | 

لا يوم کيومک يا ابا عبدالله

ايام محرم و سالروز شهادت امام حسين(ع) و يارانش بر همه ي مسلمين و به خصوص شيعيان تسليت باد.

به اميد آنکه يزيديان زمان خويش را بشناسيم و از کوفيان اين زمان نباشيم.

2 نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 7:51 PM  توسط سعيد  | 

فرارسيدن ايام شهادت قمر بني هاشم، ابالفضل العباس-عليه السلام- بر عموم شيعيان تسليت باد.

چو باده نرگس مستت، بهانه داد به دستم

سبوي هوش به سنگ گران عشق شکستم

به ياد ساقي کوثر، شدم به بزم تو سقّا

ز شوق بي خبر از خويش و، از ولاي تو مستم

شدست خانه ي در بست دل، حريم خيالت

که باب چشم اميدم به روي غير تو، بستم

چو شمع بر لب ساحل، اگر چه پاي بر آبم

ولي به ياد تو سوزان، ز پاي تا به سرستم

نمي رسي به لبانم، اگر چه تشنه ام اي آب

که سربلند چو کوهم، نه پيش پاي تو پستم

مگير آتشم از دل، که ابروي من اين است

مکن ذليل چو خاکم، نه من هواي پرستم

لواي فتح من از آن در اهتزار بماند

که در هواي تو اي گل، دمي ز پا ننشستم

چو ميوه داد فراوان، درخت بشکند از بار

ثمر چو داد نهالم، چه غم اگر چه شکستم

دو دست من ثمرم بود و پيش پاي تو افتاد

خجل ز هديه ي ناقابلم به پيش تو هستم

گرفته دست نيازم هميشه دامنت اي شاه

ز پا فتاده ام اکنون بيا بگير تو دستم

"حسان"، اگر دهدت مي، بگير از کف ساقي

که من ز رطل گرانش ز هست و نيست برستم

                                                                            حسان


2 نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت 8:29 PM  توسط سعيد  | 

به ياد فروغ


در هشتم دي ماه 1313 در تهران، اميريه، کوي خادم زاده بدنيا آمد. وي سومين فرزند سروان محمد فرخزاد و توران وزيري تبار است.در سال 1328 به هنرستان بانوان کمال الملک راه يافت. در همين سال و در سن 15 سالگي با پرويز شاپور ازدواج نمود و سپس به همراه همسر مدتي در اهواز و آبادان زندگي نمود. حاصل اين ازدواج پسرش کاميار بود که پس از جدايي از همسر براي هميشه از ديدارش محروم شد. در سال 1330 نخستين شعر فروغ با نام "گناه" توسط فريدون مشيري در مجله ي روشن فکر به چاپ رسيد. در سال 1331 نيز نخستين مجموعه ي شعرش با نام "اسير" انتشار يافت.پس از جدايي از پرويز شاپور چند داستان کوتاه منتشر کرد و با نام مستعار با نشريات همکاري مي نمود.در 1332 مجموعه ي اسير براي بار دوم با مقدمه ي شجاع الدين صفار به چاپ رسيد.



ديدار دومين مجموعه ي شعر فروغ در 1335 منتشر شد. (فروغ اين مجموعه را به پرويز شاپور تقديم مي نمايد.) در همين دوران به ايتاليا و آلمان سفرهايي داشته و با سينما به طور حرفه اي آشنا مي شود.در سال 1337 عصيان سومين دفتر شعرش منتشر مي شود. فروغ در اين سال با ابراهيم گلستان آشنا مي شود و تدوين فيلم را در کنار او فرا مي گيرد. وي در سال هاي بعد در فيلم کوتاه "خواستگاري" به کارگرداني ابراهيم گلستان به بازي پرداخت. در 1341 فيلم مستند " خانه سياه است" را ساخت که بعدها جايزه ي بهترين فيلم جشنواره ي اوبرهازون آلمان را دريافت نمود. در سال 1342 مجموعه ي "تولدي ديگر" را منتشر و آنرا به ابراهيم گلستان تقديم نمود. از ديگر فعاليت هاي مهم فروغ مي توان به همکاري در ترجمه ي "ژان مقدس" اثر "جرج برنالدشاو" و به شعر برگرداندن بخش هاي منظوم دو نمايش نامه از "برتولت برشت "و "فردريک دورنمات "، بازي در فيلم "خشت و آينه" و ... اشاره نمود.وي همينطور فعاليت هايي براي انعکاس وضع حقوق بشر در ايران داشت.

فروغ در 24 بهمن 1345 بر اثر تصادف اتومبيل درگذشت و در 26 بهمن در گورستان ظهير الدوله به خاک سپرده شد.


از لحاظ شعري فروغ ضمن پيروي از روش نيمايي تحولاتي در آن ايجاد نمود. شعر فروغ دو مرحله دارد. در مرحله ي اول او را چهارپاره سرايي رمانتيک مي يابيم که عصيان گري هايي در برابر مسائل اخلاقي جامعه به خصوص در مسائل مربوط به زنان دارد ولي هر چه مي گذرد او به مسائل انساني و اجتماعي نزديکتر مي شود و او را در مقام يک منتقد اجتماعي مي بينيم. ديد انساني و واقع بينانه ي فروغ  از امتيازات خاص او محسوب مي شود.زبان فروغ بسيار ساده و مطابق هنجارهاي رايج زمان و جامعه اش است. زندگي يک انسان آن زمان، واقعيت ها و تلخي و شيريني هايش در شعر فروغ حضور دارند و از روي شعرش به خوبي مي توان اوضاع زمان او را ترسيم نمود.

شعر فروغ جذابيت خاصي برام داره . فروغ عقايدش رو صادقانه در شعرهاش آورده. شعر فروغ گرچه سرشار از نرمش هاي زنانه ي خاص خودشه ولي در واقع مسايل عميقي رو در بر داره که از دلسوزي و رنج فروغ از مشکلات و مصائب زمان و کمبود سطح فرهنگ مردم حکايت داره.فروغ يک روشنفکر با عقايد متعادله که تندروي و افراط گرايي در فکر و آرمانش ديده نميشه و به همين جهت به نظرم چهره ي قابل احتراميه.

 بهر صورت سالروز تولد فروغ بهانه اي بود که يادي از اين شاعر بزرگ و فرهيخته و خدمت گزار فرهنگ ايرانزمين داشته باشم.                                                  روحش شاد

2 نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 6:56 PM  توسط سعيد  | 

آيين وفا
بدان چشم فسونكاري كه داري
ببين بر حال بيماري كه داري

فراموشت نخواهم كرد هرگز
تو هم ياد آور از ياري كه داري

مرا هستي ست چون خوابي پريشان
به تاب زلف طراري كه داري

گرت با من سر ياري نباشد
خيال دشمني باري كه داري؟

به آيين وفاداري اگر هست
وفا كن با وفاداري كه داري

الا اي سنبلت پر خم، به ياري
ببين سوي وفاداري كه داري

منه بر دوش بار كس "اوستا"!
تو را بس بر دل اين باري كه داري

مهرداد اوستا
2 نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 9:32 PM  توسط سعيد  | 

غبطه

 اين شعر به نظرم خيلي جالب اومد...

اي خر كه بسته اند به گردونه اي تو را   /     و اندر بهاي مشت جويي بار مي كشي

نام من است اشرف مخلوق و تو ز پي   /    نام   حمار  "يحمل  اسفار"   مي كشي

بهتان  بس  بزرگ  كه بر ما  نهاده اند     /     دانم  تو نيز  زين سخن  آزار مي كشي

اشرف تويي كه درپي رنج كسان نه اي   /     گر چه ستم ز خلق به خروار مي كشي

نشنيده ام  كه نوع تو ريزند خون هم     /     نشنيده ام كه كينه به هر كار مي كشي

پشت از فشار،ريش و دل ازچوب كين غمين   /    بار بشر  بدين تن  افگار  مي كشي

ما و تو سخره ايم در اين كارگاه صنع        /        تنها نه بار دهر تو دشوار مي كشي

من رنج مي برم تو اگر بار مي بري         /        من خوار ميزيم تو اگر خار مي كشي

صد كوه غم بر اين دل نازك نهاده اند        /         خرم تويي كه بار بهنجار مي كشي

تو نيك بخت تر كه غم حال مي خوري       /        ني رنج نامده نه غم پار مي كشي

آزادتر ز من به زمين گام مي نهي        /          هر دم ملامتي نه ز اغيار  مي كشي

من لب ز بيم بر  نتوانم گشاد  و  تو        /           فريادها به هر سر بازار مي كشي

جانت ز دست مردم دون نيست در عذاب   /  هر رنج مي كشي به تن زار مي كشي

پايان كار اگر نگري هم تو بهتري            /       زان رو كه بار عمر نه بسيار مي كشي

افزون ز بيست سال نماني  و  زان سپس    /      نه انتظار جنت  و نه  نار مي كشي

در ژرفناي ملك عدم فارق از حساب    /   خوش مي چمي و خيمه به گلزار مي كشي

انديشمند بزرگ معاصر مرحوم دكتر احمد علي رجايي بخارايي

2 نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 5:6 PM  توسط سعيد  | 


بنويس، بنويس، بنويس
هر چه بادا باد

 برخيز، برخيز، برخيز
 ديگر مجال درنگ نيست

 
رها كن، رهاكن، رهاكن
هر چه تعلق را و بند و زنجير را

 بشتاب، بشتاب، بشتاب

 وقت وقت رفتن است

 بنوش

  چيزي از اين جام شراب
 و سركن
  نغمه اي ديگر را
       نغمه اي جاودانه تر را
از تهي سرشار
 
2 نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 10:56 AM  توسط سعيد  | 

مرگ قو

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد

فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ، تنها نشيند به موجي
رود گوشه اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزل ها بميرد
گروهي برآنند كاين مرغ شيدا
كجا عاشقي كرد،آن جا بميرد
شب مرگ، از بيم آن جا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم كه قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا برآمد،
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي آغوش واكن
كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد

                                 از پنجره هاي زندگاني - دكتر مهدي حميدي شيرازي
                                                                                                                   
2 نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 11:38 AM  توسط سعيد  |