تبليغاتX
ازتهي سرشار
شعری از فیضی دکنی

امروز مشغول مطالعه ی شعر بودم و به این شعر زیبای فیضی دکنی رسیدم. حیفم اومد نذارمش توی وبلاگ.
من به راهی میروم کانجا قدم نامحرم است
از مقامی حرف می گویم که دم نامحرم است

خوشدلم گر دیده ی من شد سفید از انتظار
کز پی دیدار جانان، دیده هم نامحرم است

با خیال او، نگنجد یاد خوبان در دلم
هر کجا سلطان کند خلوت، حشم نامحرم است

ای اسیر عشق! طعن بی غمی بر من مزن
خلوتی دارم به یاد او که غم نامحرم است

ما اگر مکتوب ننوشتیم، عیب ما مکن
در میان راز مشتاقان قلم نامحرم است

منزل تر دامنان نبود حریم کوی عشق
هر که نبود پاکدامن، در حرم نامحرم است

فیضی! از بزم نشاط ما حریفان غافلند
هر کجا ما جام می گیریم، جم نامحرم است   
 فیضی دکنی
 
2 نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 9:15 PM  توسط سعيد   |