فرارسيدن ايام شهادت قمر بني هاشم، ابالفضل العباس-عليه السلام- بر عموم شيعيان تسليت باد.
چو باده نرگس مستت، بهانه داد به دستم
سبوي هوش به سنگ گران عشق شکستم
به ياد ساقي کوثر، شدم به بزم تو سقّا
ز شوق بي خبر از خويش و، از ولاي تو مستم
شدست خانه ي در بست دل، حريم خيالت
که باب چشم اميدم به روي غير تو، بستم
چو شمع بر لب ساحل، اگر چه پاي بر آبم
ولي به ياد تو سوزان، ز پاي تا به سرستم
نمي رسي به لبانم، اگر چه تشنه ام اي آب
که سربلند چو کوهم، نه پيش پاي تو پستم
مگير آتشم از دل، که ابروي من اين است
مکن ذليل چو خاکم، نه من هواي پرستم
لواي فتح من از آن در اهتزار بماند
که در هواي تو اي گل، دمي ز پا ننشستم
چو ميوه داد فراوان، درخت بشکند از بار
ثمر چو داد نهالم، چه غم اگر چه شکستم
دو دست من ثمرم بود و پيش پاي تو افتاد
خجل ز هديه ي ناقابلم به پيش تو هستم
گرفته دست نيازم هميشه دامنت اي شاه
ز پا فتاده ام اکنون بيا بگير تو دستم
"حسان"، اگر دهدت مي، بگير از کف ساقي
که من ز رطل گرانش ز هست و نيست برستم
حسان